ميرزا خانلرخان
135
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
قبرستان زيارت عاشورا خواندم . سيدى از اهل رشخوار آمد . قدرى رضامندى از انوشيروان ميرزا و شكايت از حكومت الساعه و تعديات امساله كرد . گفتم : در شهر منزل من بيا تا از ميرزا محمد حسين تحقيق كنم . از آنجا رفتم به يك بقعهء كوچكى كه قبرى از گچ در ميان آن بود . گفتند قبر ابالؤلؤ است ، فاتحه خواندم . از ميان باغات و رودخانه روانهء شهر شدم . نزديك شهر ميان باغات ، قبرستان كوچك و بقعهء مخروبهاى ديدم . قبرى در آن بود . بعضى سنگهاى مدور ، بعضى طبيعى ، بعضى تراشيده روى قبر چيده بودند . شخص چوپانى آنجا بود . پرسيدم گفت اين بقعه را مزار سنگى مىگويند . از آنجا به شهر آمدم . كاظم خان كدكنى برخورد ، حكايت كرد كه امروز مذكور شد شخصى از اهل محولات به قدر پنجاه تومان جنس بار الاغى همراه داشته ، يك پيادهء افغانى از تربت با او رفيق راه شده ، قدرى كه از تربت دور شدهاند بيچاره را زخم زياد زده ، بار الاغش را گرفته و رفته است . ميرزا محمد حسين ، سوار فرستاد از افغانى سراغى بكنند و آن شخص محولاتى مجروح را به شهر بيارند ، تا معلوم شود . به منزل آمدم . نهار خوردم . ضعيفهء فقيرى آمد از اهل بايك . خيلى اظهار استحقاق كرد . قدرى نان و پولش دادم ، رفت . ساعتى خوابيدم . برخاسته حمام رفتم . بيرون آمده به مسجد ملا عبد الجواد نماز كردم . روضه خواندند . رفتم منزل آخوند ، چاى خورديم . وقت مغرب آخوند رفت به مسجد باهم نماز خوانديم . بعد صدر العلما و نايب الحكومه و جمعى از سادات و اعيان تربت هم آمدند . شب از هرقسم صحبت به ميان آمد . شام خيلى باتكلف آوردند . بيست نفر اهل مجلس بودند . بعد از شام از آخوند و اهل مجلس دعوت كردم كه فردا بعد از ظهر براى قطع و فصل دعواهاى آقا خان فتحآبادى و محمد خان برادر هادى خان و غيره به منزل من بيايند . ساعت پنج از شب به منزل آمدم خوابيدم . روز چهارشنبهء بيست و يكم . صبح قدرى گلابى كه حاجى محمد رضاى